گنجور

شمارهٔ ۱۰۲

 
همام تبریزی
همام تبریزی » غزلیات
 

نفس کافر کیش را عشق تو در ایمان کشید

دیو را حکم سلیمان باز در فرمان کشید

در میان ظلمت آب زندگانی جست خضر

نور توفیقش به سوی چشمهٔ حیوان کشید

آرزوی آب شیرین بافت در دریا صدف

ابر نیسانی به دوش از بهر او باران کشید

روح قدسی کشت عیسی را معاین تاکه او

رخت خود زین خاکدان بر گنبد گردان کشید

پادشاهی داد یوسف را سعادت بعد از آنک

هم اسیر چاه شد هم زحمت زندان کشید

جان تن آسوده را بار ریاضت بر نهاد

دید دل آسایشی چون جسم بار جان کشید

جان مشتاقان کشد از غمزهٔ جادوی تو

آن جفا کز دست امت عیسی عمران کشید

تا خرامان دید بالای تو را چشم همام

کافرم گر خاطرم دیگر به سروستان کشید

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کاربر سیستمی در ‫۳ ماه قبل، سه شنبه ۱ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۲۸ نوشته:

تغییرات حاصل از پردازش تصحیحات ارسالی آقای پدرام شعبان‌زاده

تغییر مصرع ۹ از «پادشاهی داد یوسف را سعادت بعد از انک» به «پادشاهی داد یوسف را سعادت بعد از آنک»

تغییر مصرع ۱۴ از «آن جفاکز دست امت عیسی عمران کشید» به «آن جفا کز دست امت عیسی عمران کشید»

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.