گنجور

 
حیدر شیرازی

از پردهٔ صبح دوم خورشید تابان می‌رسد

یا در بر صاحبدلان آن راحت جان می‌رسد

در مجلس آزادگان در بزم کار افتادگان

گلبرگ خندان می‌دمد، سرو خرامان می‌رسد

یعقوب بینا می‌شود، دولت مهیا می‌شود

کز ملک مصر دلبری یوسف به کنعان می‌رسد

با روی چون حور و پری، با زلف و خال عنبری

با مهر و ماه و مشتری سلطان خوبان می‌رسد

ای جان عاشق مست تو، دل‌ها همه پابست تو

فریاد ما از دست تو در گوش سلطان می‌رسد

سازم کنون درمان دل نبود دگر افغان دل

کامروز در بستان دل آن میوهٔ جان می‌رسد

هرکس که با یاری بود یا در سمنزاری بود

در مجلس روحانیان دردش به درمان می‌رسد

تا سبزه بر گرد لبش از مشک پیدا می‌شود

خضر خط دلجوی او در آب حیوان می‌رسد

عاشق اگر خون می‌خورد هجرش به پایان می‌رود

حیدر اگر جان می‌دهد جانش به جانان می‌رسد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

امروز خندانیم و خوش کان بخت خندان می‌رسد

سلطان سلطانان ما از سوی میدان می‌رسد

امروز توبه بشکنم پرهیز را برهم زنم

کان یوسف خوبان من از شهر کنعان می‌رسد

مست و خرامان می‌روم پوشیده چون جان می‌روم

[...]

حیدر شیرازی

خواجوی دزد کابلی از شهر کرمان می‌رسد

موری است او در شاعری، نزد سلیمان می‌رسد

معنی مبر ای بوالهوس! شاعر ندزدد شعر کس

معنی بکر شاعران از عالم جان می‌رسد

دزدی مکن ای خرده‌دان، کالا ز دزدان کن نهان

[...]

میرزا حبیب خراسانی

هردم بشارت‌های دل از هاتف جان می‌رسد

هرکس که از جان بگذرد آخر به جانان می‌رسد

یک دم میاسا روز و شب مردی بجو دردی طلب

چو جان ز درد آمد به لب ناگاه درمان می‌رسد

ره گرد راز آید ترا شیب و فراز آید ترا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه