گنجور

 
هلالی جغتایی
 

گوهر حقهٔ دهان سخنست

جوهر خنجر زبان سخنست

گر نبودی سخن چه گفتی کس؟

در معنی چگونه سفتی کس؟

سر کس را کسی چه دانستی؟

راز گفتن کجا توانستی؟

این سخن گر نه در میان بودی

آدمی نیز بی‌زبان بودی

سخن خوش حیات جان و تنست

دم عیسی گواه این سخنست

نکته‌دانی در سخن سفته است

سخنی چند در میان گفته است

که سخن ز آسمان فرود آمد

سخن از گنبد کبود آمد

گر بدی گوهری ورای سخن

آن فرود آمدی به جای سخن

راستست این سخن درین چه شکست؟

بلکه جایش همیشه بر فلکست

نه سخن از دهن برون آید

که سخن از سخن برون آید

این سخن زادهٔ دو حرف کنست

بلکه این کن دو حرف یک سخنست

ای خرد از سخن روایت کن

به زبان قلم حکایت کن

کاتب صنع داشت میل سخن

ساخت لوح و قلم طفیل سخن

ای قلم، ساعتی زبان بگشای

حقهٔ مشک را دهان بگشای

واقفی از سفیدی و سیهی

در سیاهی در آ که خضر رهی

گرچه از تیغ من قلم شده ای

به سخن در جهان علم شده‌ای

تو به گفتار شکرین سمری

تو قلم نیستی که نی شکری

چون تو نازک نهال دیگر نیست

همه انگشت‌ها برابر نیست

ملک معنی از آن تست همه

این قلم زو تو راست یک کلمه

شاه معنی تویی، علم بردار

سوی ملک سخن قدم بردار

یاد کن سحرآفرینان را

نکته‌دانان و خرده‌بینان را

که همه مخزن سخن بودند

رازدان نو کهن بودند

عالم از در نظم پر کردند

همچو دریا نثار در کردند

ابر رحمت نثار ایشان باد

لطف جاوید یار ایشان باد

بر رسولی که نعت اوست کلام

سیدالمرسلین علیه سلام

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | منبع اولیه: منبع هلالی | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.