گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

چند رسوا شوم از عشق من شیدایی؟

عشق خوبست، ولیکن نه بدین رسوایی

خواستم پیش تو گویم غم تنهایی خویش

آمدی سوی من و رفت غم تنهایی

مست عشقیم، اگر هیچ ندانیم چه غم؟

ذوق نادانی ما به ز غم دانایی

بر زمین جلوه نمودی، فلک از رشک بسوخت

که فلک را ملکی نیست باین زیبایی

سرو و گل نازک و رعناست، ولی نتوان یافت

گل باین نازکی و سرو باین رعنایی

در چمن پیش تو رشکست ز نرگس ما را

گر چه مشهور جهانست بنابینایی

رفتی و دیر شد ایام فراقت، چه کنم؟

زور باز آی، که مردم ز غم تنهایی

چون سگ تست هلالی، دگرش منع مکن

که درین راه چرا میروی و می آیی؟

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

راستین معتبرزاده در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۲ نوشته:

در بیت هفتم
مصراع دوم
زود باز آی که مُردم ز غم تنهایی _ درست است
نگاه کنید به دیوان هلالی جغتایی
به کوشش سعید نفیسی
انتشارات کتابخانه ی سنایی
چاپ دوم
صفحه ی 200
غزل 1_2_3_4
Rastinmotabarzade@gmail.com

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.