گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۲

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

تیر و کمان گرفته ای، سوی شکار میروی

صید تواند عالمی، بهر چه کار میروی؟

جانب صید گه شدی، همره خویش بر مرا

بی سگ خویشتن مرو، چون بشکار میروی

وه! چه سوار طرفه ای! کز سر مهر پیش تو

چرخ پیاده می رود چون تو سوار میروی

چون گذری بچشم من بر مژه ها قدم منه

چند بپای همچو گل بر سر خار میروی؟

شد تن زار من چو خس، بهر خدا، تو ای صبا

همره خود ببر مرا، گر بر یار میروی

ای دل خاکسار من، کی تو بگرد او رسی؟

کز پی بادپای او همچو غبار میروی

یار چو بر قفای خود هیچ نگه نمیکند

چند، هلالی، از پیش بیخود و زار میروی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام