گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

آخر، ای شوخ، دل از جور تو غمگین تا کی؟

وین جفاهای تو بر عاشق مسکین تا کی؟

گریه تلخ مرا کشت، بگو، بهر خدا

که: ترا باد گران خنده شیرین تا کی؟

بی سبب چشم ترا خشم بمردم تا چند؟

بی جهت گوشه ابروی ترا چین تا کی؟

رفتنت شیوه و دیر آمدنت آیینست

آمد و رفت باین شیوه و آیین تا کی؟

تو سرناز برآورده بشوخی همه روز

ما ز دردت سر اندوه ببالین تا کی؟

گاه از دوست غمی، گاه ز دشمن المی

غم آن چند کشیم و الم این تا کی؟

خشم و کین تو دل و جان هلالی را سوخت

آه! تا چند بود خشم تو و کین تا کی؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط