گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

من بنده کمین و تو سلطان کشوری

روزی بچشم لطف برین بنده بنگری

جان و دلست صورت و جسم لطیف تو

روح مجسمی و حیات مصوری

گفتی: هلاک شو، که بسوی تو بنگرم

اینک هلاک میشوم، ای کاش بنگری!

در هر گذر که باشم و بینی مرا ز دور

نزدیک من رسی و نبینی و بگذری

یوسف بحسن از همه خوبان نکوترست

اما، عزیز من، تو ازان هم نکوتری

ای دل، که پابکوی ملامت نهاده ای

باور مکن که: سر بسلامت برون بری

داری نظر بحال همه از ره کرم

اما نظر بحال هلالی ستمگری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام