گنجور

 
هلالی جغتایی

چند پرسم خبر وصل و نیابم اثری؟

مگر این بخت به خوابست و ندارد خبری؟

چند از دیده به رویت نگرم پیش رقیب؟

گوشه‌ای خواهم و از روی فراغت نظری

دیگران مانع انس‌اند، خوش آن خلوت وصل

که همین ما و تو باشیم و نباشد دگری

میوه عیش نخوردیم ز نخل قد تو

این چه عمریست که از عمر نخوردیم بری؟

سحر از زلف تو بویی به من آورد نسیم

چه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!

کوه پر سیم شد از ابر، بیا، تا بکشیم

ساغر لعل ز سر پنجه زرین کمری

تلخ شد کام هلالی، به تمنای لبت

تا به کی زهر توان خورد، به یاد شکری؟

 
 
 
زنده‌رود
فرخی سیستانی

دل من خواهی و اندوه دل من نبری

اینْت بی‌رحمی و بی‌مهری و بیدادگری

تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی

من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری

غم تو چند خورم و انده تو چند برم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
منوچهری

چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری

باز برگرد به بستان در چون کبک دری

تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری

که به چشم تو چنان آید، چون درنگری

مسعود سعد سلمان

آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد

زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری

تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری

زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری

می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک

[...]

امیر معزی

گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری

گشت تابنده ز دریای معانی گهری

سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک

ملک‌العرش عطا داد ملک را پسری

ملک باغ‌ است و در آن باغ‌ ملک سنجر هست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

برهٔ بریان هر جا که بود چاکر تست

طبق حلوا داماد و تو او را خسری

خوردنیهای جهان گر به شکم جمع شدند

همه گفتند که ای خواجه تو ما را پدری

ای همه نزهت و شادی و همه راحت و روح

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه