گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!

بجز من و تو نباشد، همین تو باشی و من

بهار میرسد، آیا بود که در چمنی

نشسته پای گل و یاسمین تو باشی و من؟

شدی بباغ، که آنجا خوشست مجلس می

بلی خوشست، اگر همنشین تو باشی و من

مخوان بجلوه گه ناز خود رقیبان را

همین بسست که، ای نازنین، تو باشی و من

خوشست هم سفری با تو، خاصه آن وقتی

که گر بروم روم، یا بچین، تو باشی و من

بهار آمد و کشت این هوس ز شوق مرا

که: بر کنار گل و یاسمین تو باشی و من

مگو که: عمر هلالی گذشت با دگران

ازین چه باک، اگر بعد ازین تو باشی و من؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور