گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن

بنده کردم، یک زمان آن سرو را آزاد کن

از گدای خویش فارغ مگذر، ای سلطان حسن

یا بده داد من درویش، یا بیداد کن

خواه پیغامی فرست و خواه دشنامی بده

از فراموشان، بهر نوعی که خواهی، یاد کن

دل نه صد چاکست؟ آخر مرهم لطفی بنه

رحمتی فرما و این ویرانه را آباد کن

ای دل، این خون خوردن پنهان مرا دیوانه کرد

تاب خاموشی ندارم، بعد ازین فریاد کن

ناصحا، من عاشقم، این پند را دادن چه سود؟

گر توانی ترک این سودای مادرزاد کن

بر سر کویش، هلالی، صبر را بنیاد نیست

چون درین کو آمدی، کار دگر بنیاد کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام