گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

مشکل غمیست عشق، که گفتن نمی توان

وین مشکل دگر که: نهفتن نمی توان

غمهای عاشقان هم گفتند پیش یار

ما را عجب غمیست که گفتن نمی توان

دندان بقصد لعل لبش تیز چون کنم؟

کان لعل گوهریست، که سفتن نمی توان

خون بسته غنچه وار دل تنگم از فراق

دل تنگم، آن چنان، که شکفتن نمی توان

در خون نشست چشم هلالی، که از رهت

گردی بدامن مژه رفتن نمی توان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام