گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

یار گفت: از ما بکن قطع نظر، گفتم: بچشم!

گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: بچشم!

گفت: یار از غیر ما پوشان نظر، گفتم: بچشم!

وانگهی دزدیده در ما می نگر، گفتم: بچشم!

گفت: با ما دوستی می کن بدل، گفتم: بجان!

گفت: راه عشق ما می رو بسر، گفتم: بچشم!

گفت: با چشمت بگو تا: در میان مردمان

سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: بچشم!

گفت: اگر با ما سخن داری، بچشم دل بگو

تا نگردد گوش مردم با خبر، گفتم: بچشم!

گفت: اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه

برفشان آبی بخاک رهگذر، گفتم: بچشم!

گفت: اگر خواهد دلت زین لعل میگون خنده ای

گریها می کن بصد خون جگر، گفتم: بچشم!

گفت: جای من کجا لایق بود؟ گفتم: بدل

گفت: میخواهم جزین جای دگر، گفتم: بچشم!

گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا

تا سحرگاهان ستاره می شمر، گفتم: بچشم!

گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار

کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: بچشم!

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسن سلطانی نوشته:

این شعر استقبال از غزل کمال خجندی ست با مطلع:
یار گفت از غیرِ ما پوشان نظر،گفتم به چشم
وانگهی دزدیده در ما می نگر،گفتم به چشم

کانال رسمی گنجور در تلگرام