گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

هر شب بسر کوی تو از پای در افتم

وز شوق تو آهی زنم و بی خبر افتم

گر بار غم اینست، که من میکشم از تو

بالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم

خواهم بزنی تیر و بتیغم بنوازی

تا در دم کشتن بتو نزدیکتر افتم

من بعد بر آنم که ببوی سر زلفت

برخیزم و دنبال نسیم سحر افتم

ای شیخ، بمحراب مرا سجده مفرما

بگذار، خدا را، که بر آن خاک در افتم

گمراهی من بین که: درین مرحله هر روز

از وادی مقصود بجای دگر افتم

سیلاب سرشک از مژه بگشای، هلالی

مپسند که: آغشته بخون جگر افتم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام