گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال

جلوه حسن و جمالت همه در حد کمال

با چنین حسن ترا ماه فلک چون گویم؟

آفتابی، بتو، یارب، نرسد هیچ زوال!

کاتبان قلم صنع، که مشکین رقمند

صفحه روی تو آراسته اند از خط و خال

با تو خواهم که: صبا حال مرا عرضه دهد

لیکن آنجا که تویی باد صبا را چه مجال؟

بی تو هر شب منم و گوشه تنهایی خویش

پای در دامن غم، سر بگریبان ملال

وه! چه فرخنده شبی باشد و خرم روزی!

که فراق تو مبدل شده باشد بوصال

روی در روی تو آرم، همه وقت، از همه سو

چشم بر چشم تو باشم، همه جا، در همه حال

با تو از هر طرفی صد سخن آرم بمیان

هر جوابی که دهی، باز در آیم بسؤال

گفتگو چند؟ هلالی، دگر افسانه مخوان

تو کجا؟ وصل کجا؟ این چه خیالیست محال؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام