گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۳

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

امید هست که بینم بکام خویشتنش

چه نازکیست، تعالی الله! آن سهی قد را؟

که از گل و سمن آزرده می شود بدنش

هزار تازه گل از بوستان دمید ولی

یکی ز روی لطافت نمی رسد بتنش

سزد که جامه جان را قبا کند از شوق

هزار یوسف مصری ببوی پیرهنش

تبارک الله! ازین سبزه ای که تازه دمید!

بدامن سمن و بر کنار یاسمنش

برادران، بسگ کوی یار اگر برسید

تحیتی برسانید از زبان منش

هلالی از لب جانان عجب حدیثی گفت!

که تازه شد همه جانها ز لذت سخنش



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر