گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۵

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

من به جای دگر افتادم و دل جای دگر

یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی

که من امروز دگر دارم و فردای دگر

غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب

که به جز صبر نفرمود مداوای دگر

پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکن

از تحیر نتوانم که نهم پای دگر

با من آن کرد، بیک بار، تماشای رخت

که مرا یاد نیاید ز تماشای دگر

اگر اینست پریشانی ذرات وجود

کاش! هر ذره شود خاک بصحرای دگر

پیش ازین داشت هلالی سر سودای کسی

دید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

یونس دردشتی » آوازهای یونس دردشتی ۱ » درآمد اول و دوم

یونس دردشتی » آوازهای یونس دردشتی ۱ » زابل و مویه، فرود

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی نوری نوشته:

این غزل بسیار زیبا را استاد دردشتی به زیبایی خوانده است.

👆☹

گنجور رومیزی