گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۰

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید

سعی بسیار نمودیم، بجایی نرسید

ما اسیران بتو هرگز ننمودیم وفا

که همان لحظه بما از تو جفایی نرسید

قامتم چنگ شد و لطف تو ننواخت مرا

بی نوایی ز تو هرگز بنوایی نرسید

با چنین قامت و بالا نرسیدی بکسی

کز تو بر سینه او تیر بلایی نرسید

دیده، گو: آن بده گلشن امید مرا

کز گل این چمنم بوی وفایی نرسید

حالتی نیست در آنکس، که بجان و دل او

فتنه جلوگر عشوه نمایی نرسید

گر هلالی بوصالت نرسد نیست عجب

هیچ گه منصب شاهی بگدایی نرسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام