گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۶

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید

دیگران گر نگشایند، خدا بگشاید

دلبران، کار من از جور شما مشکل شد

مگر این کار هم از لطف شما بگشاید

بر دل از هیچ طرف باد نشاطی نوزید

یارب! این غنچه پژمرده کجا بگشاید؟

نگشاید دل ما، تا نگشایی خم زلف

زلف خود را بگشا، تا دل ما بگشاید

باشد آسایش آن سیم تن آسایش جان

جان بیاساید، اگر بند قبا بگشاید

میکشم آه که: بگشا رخ گلگون، لیکن

این گلی نیست که از باد صبا بگشاید

تا بدشنام هلالی بگشایی لب خویش

هر سحر، گریه کنان، دست دعا بگشاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام