گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷

 
هلالی جغتایی
هلالی جغتایی » غزلیات
 

شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود

شیری که تو خوردی مگر از ریشه جان بود؟

این حسن چه حسنست که از پرده عیان ساخت؟

نقشی که پس پرده تقدیر نهان بود

تنها نه من از واقعه عشق خرابم

مجنون هم ازین واقعه رسوای جهان بود

امروز نشد نام و نشان دل من گم

تا بود دل گم شده، بی نام و نشان بود

دی بود گمان کز غمت امروز بمیرم

امروز یقینست مرا هر چه گمان بود

هر تیر جفایی، که دو ابروی تو افگند

بس کارگر آمد، که بزور دو کمان بود

خود را خس و خاشاک درت گفت، هلالی

تحقیق نمودیم بسی کمتر ازان بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور