گنجور

 
هلالی جغتایی

باغ عیش من بجای گل همه خار آورد

آری، این نخلی که من دارم، همین بار آورد

کوه از سیل سرشکم در صدا آید، بلی

گریه من سنگ را در ناله زار آورد

عالمی در گریه است از ناله جانسوز من

نوحه ای کز درد خیزد گریه بسیار آورد

گر دل آزرده را جز داغ او مرهم نهم

بر دل آن مرهم شود داغی که آزار آورد

هر که ابروی تو دید و مایل محراب شد

زود باشد کز خجالت رو بدیوار آورد

تا ز خورشید جمالت گرم شد بازار حسن

هر دم این دیوانه را سودا ببازار آورد

پای بر فرق هلالی نه، که بهر مقدمت

هر زمان صد گوهر از چشم گهر بار آورد

 
جدول شعر