گنجور

 
حزین لاهیجی
 

دل بر سر تیر است، گشاییم کمین را

از خامه طرازیم، صنم خانهء چین را

هر شیوه ات ای شوخ، ز بس ذوق فریب است

هرگز نشناسد کسی از مهر تو کین را

نه تنها می کند چون زهر، صحبتهای شیرین را

زبان تلخ، دشمن کام می سازد سخن چین را

ز شمع خویشتن از بس که آتش در سرم سوزد

رگ خوابم، پر پروانه سازد خشت بالین را

عبث بلبل زند با من، نوای حسرت آگین را

به خون دل لبم پرورده مصرعهای رنگین را