گرچه احوال بسی درهم و برهم دارم
کردهٔ طره یار است چرا غم دارم
آن پری میرمد از من چه گنه دید آیا
مگر این است که من صورت آدم دارم
گفتیام هرچه دلت خواست ولیکن بشنو
گلهآمیز حدیثی ز تو من هم دارم
گرچه تسلیم بود شیوهٔ عاشق لیکن
ناصحا پند تو حاشا که مسلم دارم
گریهٔ من خلف سلسلهٔ طوفان است
از سر نو سر ویرانی عالم دارم
همنشین گر نمکت هست به زخمم بفشان
صحبت بیمزه تا چند به مرهم دارم
عید در هجر توام ماتم دیگر باشد
قسمتم بین که به سالی دو محرم دارم
آرزونامهٔ من چون به تو یارب برسد
نه کبوتر من درمانده نه آدم دارم
کی به شمشیر من از دست دهم زنجیرت
ربط با سلسلهٔ زلف تو محکم دارم
بود دل محرم دیرینهٔ من خون شد و رفت
همدمی نیست کنون اشک دمادم دارم
رفت واقف ز برم یار عزیزی چون دل
میکنم گریه ز غم تا به جگر نم دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.