گنجور

شمارهٔ ۹۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

بس که چون صبح زند دم ز صفا سینه ما

صورت کین، همه مهر است در آیینه ما

دو حریصیم که تا محشرمان سیری نیست

ما ز مهر تو، دل سخت تو ازکینهٔ ما

می نهد شیر محبت به فراغت پهلو

نیستانی شده از تیر جفا، سینه ما

پرده از کار ریا، عشق نگیرد ز کرم

مصلحت هاست درین خرقهٔ پشمینهٔ ما

داد بر باد، تف عشق تو خاکستر دل

همچنان شعله زند خاطرت ازکینه ما

به هوای گل رخسار تو در رقص بود

شعلهٔ عشق در آتشکدهٔ سینهٔ ما

ذره آسا به هوای تو، سراپا مهریم

در دل رشک، گره چون نشودکینه ما؟

بندهٔ جام شرابیم حزین ، زانکه برد

لوث آلودگی، از خرقه پشمینه ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام