گنجور

 
حزین لاهیجی

خواست شاهد می پرستم، یللی

آنچه او می خواست هستم، یللی

دست رقصم آستینی بیش نیست

دست یار افشاند دستم، یللی

چون حباب از آه کارم شد درست

بحر گشتم، تا شکستم یلّلی

توبهٔ نشکسته نگذارم درست

عهد با پیمانه بستم یللی

سوز من سازد دماغ چرخ، ساز

عود این نه مجمرستم یللی

خضر می باید که تعمیرم کند

من همان دیوار پستم یللی

نغمهٔ مطرب چواز خویشم برد

آید آواز الستم، یللی

چشم ساقی می پیاپی می دهد

مست مست مست مستم یللی

این غزل از فیض مولانا، حزین

در گشاد بال بستم یلّلی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

ترک مستم می پرستم یللی

ساغر باده به دستم یللی

عهد با ساقی ببستم تننا

توبه را دیگر شکستم یللی

مدتی بوده اسیر بند عقل

[...]

صائب تبریزی

کشتی تن را شکستم یللی

از حجاب بحر رستم یللی

از لباس خاک بیرون آمدم

نقشها بر آب بستم یللی

شبنم خود را به اقبال بلند

[...]

حزین لاهیجی

مست صهبای الستم یللی

از می توحید مستم یللی

حبس تن بر مرغ روحم تنگ بود

این قفس، در هم شکستم یللی

کس به من، بیگانه تر از من نبود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه