گنجور

شمارهٔ ۸۴۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ز کاوش مژه ى شوخ آتشین خویی

به سینه هر گل داغی ست چشم آهویی

پیاله می کشم امشب به طاق ابرویی

سبو کشان خرابات عشق را هویی

ز خون دیده دهم آب کوه و صحرا را

به یاد لالهٔ رخسار آشنا رویی

به شام هجر مرا ذوق اشک و آه بس است

چو شمع، شب نگذارم به خاک پهلویی

اجل به داد ز جان سیرگشتگان نرسید

مگر بلند کند عشق دست و بازویی

به این خوشیم که فارغ ز ننگ سامان است

سری که در غم عشق است وقفِ زانویی

از آن به تیرگی بخت خویش می نازم

که نسبتی بودش با سواد گیسویی

ز هوش برد جهان را فسانهٔ تو حزین

شبت دراز به سودای زلف جادویی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط