گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ای روی تو را موج عرق آینه سازی

آیینه ز عکس تو پریخانهٔ نازی

در چنگل مژگان تو گردون قویدست

گنجشک ضعیفی ست به سر پنجه بازی

ای گلشن نظاره، ز رخ پرده برانداز

تا شبنم این باغ کنم اشک نیازی

چون باد مرو سرسری از سیر گلستان

در هر گره غنچه ببین، گلشن رازی

پروانه، بیا گرم و ز من طرز بیاموز

آتش زده در خانهٔ من، شمع طرازی

ای زاهد افسرده، تو را زنده نگویم

بی درد چه حال است؟ نه سوزی، نه گدازی

خاموش حزین از غم ایّام خزانم

دل نغمه سراید، به چه برگی؟ به چه سازی؟