گنجور

شمارهٔ ۷۷۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

نگاه گرم آتشپاره ای برد اختیار من

بود در پنجه ی برق تجلّی، مشت خار من

شکوه بحر را در قطره گنجایی نمی باشد

نمی دانم چه سان گنجیده جانان در کنار من

جگرهای جراحت دیده را شور قیامت شد

سر زلفی به ناز افشانده گویی گلعذار من

به از جرم محبت نیست جرمی عشقبازان را

به خونم دست و تیغی سرخ کن، زیبا نگار من

به هر دل جلوه ای مستانه دارد سرو ناز تو

به هر سو یک جهان دیوانه داری، نوبهار من

نگاهت در کمین دارد کدامین زار خونین دل؟

کمان ناز را زه کرده ای، عاشق شکار من

حزین از روشنی با صبح محشر می زدی پهلو

اگر می بود زلفش را، غم شب های تار من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify