گنجور

شمارهٔ ۶۸۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

عقل دور است از آن جهان که منم

عشق داند مرا چنان که منم

سره ام در قمار سربازی

حبّذا سود بی زیان که منم

چشم صورت حجاب اگر نشود

عین معنی شود عیان که منم

نوبهارم خزان نمی داند

خرّم این باغ و بوستان که منم

منم اینک، چه می تواند کرد

مرگ با جان جاودان که منم؟

بر سرم سایهٔ همایی هست

منگر این مشت استخوان که منم

چشم بر راه جلوه ای بودم

زد به دل حلقه ناگهان که منم

رمهٔ عقل و هوش حیران است

گر شعیبم و گر شبان که منم

طالع و طبع کیمیا دانم

بوالعجب شهرهٔ نهان که منم

غیر خضر قلم نساخته تر

لب ازین چشمهٔ روان که منم

خشکی مشرب سرای خودی

دور ازین بحر بی کران که منم

تهی از باده کس ندیده حزین

خسروانی خم مغان که منم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط