گنجور

 
حزین لاهیجی
 

مپسند تشنه لب، دل اندوه پیشه را

یارب ز سنگ فتنه نگهدار شیشه را

ظاهر شدی به عالمیان، عجز کوهکن

گر می فتاد با دل ماکار، تیشه را

عشق است چاره هوس خام و پخته ام

آتش بود حریف، تر و خشک بیشه را

نتوانم از غم تو بریدن که در دلم

محکم نموده، تازه نهال تو ریشه را

گر نبودت خبر ز شهیدان، ببین حزین

رنگین به خون ما نگه جور پیشه را