گنجور

 
حزین لاهیجی
 

عشق تو ملک خسروی، داغ تو چتر شاهیم

در صف سروران رسد، دعوی کج کلاهیم

کوثر تیغت ار کند، رحم به حال مجرمان

دوزخ جاودان شود، خجلت بیگناهیم

گرنه خوش است خاطرت، با غم سینه کوب من

گوش نمی دهی چرا هیچ به داد خواهیم؟

از نگهی که نرگست کرد به کار عاشقان

صافی لای باده شد، خرقهٔ خانقاهیم

عشق تو حرز جان بود، این همه امتحان چرا؟

گاه در آتش افکنی گاه به کام ماهیم

آه چه چاره کز دلم گرد الم نمی برد

شورش اشک نیم شب، ناله صبحگاهیم؟

گرچه شکارلاغرم لیک به یمن دل حزین

کشته تیغ ناز آن عربده جو سپاهیم