گنجور

 
حزین لاهیجی
 

عشق اگر یار شود از اثر زاری دل

سر زلفی به کف آرم به مددکاری دل

چه کنم آه که بر بستر گل خوابش نیست

عاجزم سخت حریفان، ز پرستاری دل

خویش را یک تنه بر قلب صف مژگان زد

کس درین معرکه نبود به جگرداری دل

تیغ خون ریز جفا از کمر ای عشق برآر

تا به خوبان بنماییم وفاداری دل

نشنوی نالهٔ زار دل صدچاک حزین

یاد آن روز که بودت سر غمخواری دل