گنجور

 
حزین لاهیجی
 

ای ساقی صبوح نجات از خمار بخش

جامی به طاق ابروی صبح بهار بخش

تا کی به قید عالم صورت به سر بریم؟

آیینه را خلاصی ازین زنگبار بخش

آرام سوز، حوصله ای کن نصیب ما

یا بحر بیقراری ما را قرار بخش

تا هست می به شیشه، غم از عمر رفته نیست

این آب رفته باز، به این جویبار بخش

تا هست می به شیشه ، غم از عمر رفته نیست

میخانه را بیا به من میگسار بخش

مپسند خالی از می گلرنگ ساغرم

ته جرعه ای چو لاله به این داغدار بخش

باشد می دو آتشه را نشئه بیشتر

ته جرعه ای ز خود به حزین فگار بخش