گنجور

 
حزین لاهیجی
 

هر سو به جلوه بردی، صبر و قرار دیگر

هر گوشه ای فکندی، در خون شکار دیگر

نرگس اگر چه خود را مخمور می نماید

چشم سیاه مستت، دارد خمار دیگر

حسنت به کار عاشق یک مو نکرد تقصیر

ابرو به تیغ بازی، مژگان به کار دیگر

صد بار اگر بریزی با تیغ غمزه خونم

بازت به معرض آرم، جان فگار دیگر

تا چند سرگرانی، با بیدل حزینت؟

خونش توگر نریزی ، عاشق شکار دیگر