گنجور

 
حزین لاهیجی

برکف، دل سی پارهٔ عشّاق نگهدار

حرز تن و جان، این کهن اوراق نگهدار

زان تیغ که آلوده به خون دگران است

ما را بکش و غیرت عشاق نگهدار

ترسم که رسد یار و من از خود شده باشم

ای صبر، عنان دل مشتاق نگهدار

در چشم عدو راست نشانتر ز خدنگند

خم گشته قدان را چو کمان، طاق نگهدار

کی چشم و دل بوالهوسان محرم عشق است؟

ناموس غم، ای خسرو آفاق نگهدار

در خلوت آیینه حزین ، جای نفس نیست

با صافدلان صحبت اشراق نگهدار