گنجور

شمارهٔ ۵۰۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شراب اشک تلخم، چاشنی از نقل تر گیرد

گر آن شیرین پسر، بادام چشمم در شکر گیرد

کف بی مایه نتواند، ره سیل خطر گیرد

همان بهتر که ناصح آستین زین چشم تر گیرد

اگر رفته ست اشک پی سپر تا دامن محشر

محال است از دل گم گشتهٔ عاشق خبر گیرد

سمندر از صفیرش می کند آتشگه آرایی

همای عشق مرغی را که زیر بال و پر گیرد

درین مکتب کشد خط برکتاب جزء و کل طفلی

که پیش از دفتر تعلیم، لوح عشق برگیرد

سهیل اشک من پرورده آن سیب زنخدان را

خورد خونها چمن پیرا، نهالی تا ثمرگیرد

دماغم چون قفس پروردگان تا چند از خامی

سراغ بوی آن گل از نسیم بی خبر گیرد؟

فریب صوت بلبل خورده ای ای گل، اگر خواهی

بگو تا بال و پر، نزدیک شمع شعله ور گیرد

غرور حسن کی بی جا زند راه نظر بازی؟

هوس دنباله ی این کاروان بی جگرگیرد

صداع از بوی گل خیزد سر آسوده مغزان را

خلاص از دردسر گردد کسی که ترک سر گیرد

لب خشک صدف سازد حزین با مهر خاموشی

رگ ابر قلم چون صفحه در آب گهر گیرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام