کی صرفه ز ما خصم سبک سر به دغا برد؟
خود باخت، دغل باز حریفی که ز ما برد
از هر دو جهان باز نیامد خبر از او
دل را کشش عشق ندانم به کجا برد؟
افسرده ز دم سردی ایّام نگردید
آتشکده آتش مگر از سینهٔ ما برد؟
از منّت پیری ست گرانباری دوشم
لب را به قدم بوس تو این پشت دوتا برد
یک جلوه خیال تو در اندیشهٔ ما کرد
دل لذت دیدار جدا، دیده جدا برد
خورشید نبردهست به چوگان سعادت
گویی که ز میدان شهادت سر ما برد
تردامنی مشرب رندانه حزین را
از توبه پشیمانی و از خرقه صفا برد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و غم ناشی از جدایی و ناکامی اشاره دارد. او از دشمنی که با دغل بازی بر او فائق آمده سخن میگوید و ابراز میکند که خبری از او نیست. دلش در کشش عشق سرگردان است و به دلایل مختلف افسرده و آشفته است. شاعر از آتش درونش میگوید که از سینهاش شعلهور است و به یاد محبوبش به زحمت افتاده است. او همچنین از بار سنگین پیری و عشق میگوید که لبخند خود را به قدم محبوبش تقدیم کرده است. در نهایت، به تردیدها و پشیمانیهایش اشاره دارد و از وضعیت خود در این دنیا که به دنبال لذت و حقیقت است، سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چه کسی توانسته است در بازی نیرنگ و فریب از ما پیروز شود؟ این خود ما بودیم که در دام فریب یک رقیب بیخبر گرفتار شدیم.
هوش مصنوعی: از هیچکدام از دو جهان خبری از او نیامده است. نمیدانم که دل را این کشش عشق به کجا میبرد.
هوش مصنوعی: در حالتی که روزگار به دلایل مختلف غمانگیز و سرد است، آیا آتشگاه عشق و شور و نشاط فقط از دلهای ما خاموش نمیشود؟
هوش مصنوعی: از لطف و مهربانی پیری، بار سنگینی بر دوش من است؛ دیشب پاهایم را برای بوسه به تو کشیدم و همچنین بر این دوش خود تحمل کردم.
هوش مصنوعی: تصویر تو در ذهن ما نقش بسته و دلمان از دیدن تو لذت میبرد، اما این دیدار به تنهایی ما را از هم جدا کرده است.
هوش مصنوعی: خورشید، به عنوان نماد روشنی و سعادت، در مسابقهای که به پیروزی میانجامد، نشاندهندهی موفقیت و خوشبختی است. گویی ما از میدان جنگ و نبرد خارج شدهایم، جایی که نشانهای از شجاعت و فداکاری بوده است.
هوش مصنوعی: حرس و ادا و حسن رندی، به معنای دوری از توبه و و ساعتهای تیره و تار را از دل حزین پاک کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نتوان به فلک شکوه ز بیداد قضا برد
از شیشه ما دهشت این سنگ صدا برد
مرغ قفس این بخت برومند ندارد
باد سحر این دامن گل را به کجا برد
در خدمتش استاده بپا دار مکافات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.