گنجور

شمارهٔ ۴۷۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

اگر دست مرا ساقی به یک رطل گران گیرد

الهی در جهان کام دل از بخت جوان گیرد

سعادتمند را باشد گوارا، سختی عالم

هما را در گلو هرگز ندیدم، استخوان گیرد

چه سان در سینه ام جا می تواند کرد، حیرانم

خدنگت را که دل از خانهء تنگ کمان گیرد؟

به پیش شمع رویت منصب پروانگی دارم

تو چون عارض برافروزی، مرا آتش به جان گیرد

کسی را هر قدر دل شهره باشد در جگر داری

سر ره چون به آن بیگانه خوی سرگران گیرد؟

گداز شرم یکسرژاله سازد نرگسستان را

نظر چون کام خاطر، زان جبین خوی فشان گیرد

حزین از پای ننشینم به راه انتظار او

چو مجنون بر سر شوریده گر مرغ آشیان گیرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی