گنجور

شمارهٔ ۴۳۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شور سودای تو در کودکی، استادم بود

کوه و صحرا همه جا عرصهٔ فریادم بود

سختی هجر، نزد شیشهٔ ناموس به سنگ

قاف تا قاف جهان بزم پریزادم بود

رم آهوی ختن پیش دلم زانو زد

سینه تا جلوه گه شوخی صیّادم بود

ترک یادآوریش دفتر نسیانم داد

آه اگر عهد فراموشی او یادم بود

نعل وارون من از حلقهٔ گیسوی کسی ست

که سری با شکن طرّهٔ شمشادم بود

پیر شوریده سر صومعهٔ قدس منم

یاد آن سلسله مو، حلقهٔ اورادم بود

چشم بیدادگری، جرعه به خونم می زد

مژه در قبضهٔ او، خنجر فولادم بود

چارهٔ عقدهٔ خاطر نتوانستی کرد

چون جرس در کف اگر پنجهٔ فولادم بود

شب که این تازه غزل نقش، حزین ، می بستم

قلمی سوخته از خامهٔ بهزادم بود



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر