گنجور

 
حزین لاهیجی

من کشتهٔ زخمی که اجل را خجل آرد

جان بندهٔ آن تیغ که چاکی به دل آرد

زلف تو شبیخون به بتان چگل آرد

سیلی که رسد از سر کوی تو، دل آرد

بستیم ز خجلت ره قاصد که مبادا

پیغام وفایی ز تو پیمان گسل آرد

در محفلت از آتش دل غیرت شمعم

از بس که مرا ناله به لب متّصل آرد

خالیست کنارم ز گل، آن گریه کجا رفت؟

کز دیدهٔ آغشته به خون، لخت دل آرد

آلوده حزین ، از تن خاکی ست روانم

سیلی که به ویران فتدش راه،گل آرد