گنجور

 
حزین لاهیجی
 

خفته بودم به سرم دولت بیدار رسید

لله الحَمْد مرا دیده به دیدار رسید

بگریز ای خرد خام که عشق آمد مست

برو ای عربده جو، حیدر کرار رسید

یار پنهانی ما چشم جهان روشن ساخت

ماه کنعانی ما بر سر بازار رسید

راز مستی بسرایم پس ازین با دف و چنگ

محتسب رقص کنان از در خمّار رسید

نتوانم من بی تاب و توان شرح دهم

که چها بر دل از آن نرگس بیمار رسید

سر زد از طرف رخ یار، بهار خط سبز

می بیارید که دور گل و گلزار رسید

کند از وسوسهٔ عقل فراموش، حزین

هر که را ساغری از ساقی ابرار رسید