گنجور

 
حزین لاهیجی

از وصل، دل بی سر و پا را که خبر کرد؟

در خلوت خورشید، سها را که خبر کرد؟

من بودم و او فارغ از اندیشهٔ غیری

اینجا ادب ناصیه سا را که خبر کرد؟

شاد است به جان دادنم از محنت هجران

از حال من آن شوخ بلا را که خبر کرد؟

شوری عجب افکنده به دلهای پریشان

در پردهٔ زلف تو صبا را که خبر کرد؟

کس نیست حزین ، پرسد از احوال غریبان

در ماتم ما، مهر و وفا را که خبر کرد؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیض کاشانی

خوش بود عدم هستی ما را که خبر کرد

این مایهٔ آشوب و بلا را که خبر کرد

خون شد دلم از یاد سرا پردهٔ فطرت

ز آسایش جان جور و جفا را که خبر کرد

این تن ز کجا راه بسر منزل جان برد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه