گنجور

شمارهٔ ۳۹۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

دل بیگانه مشرب با نگاه آشنا دارد

همان گرمی که با هم در میان، برق و گیا دارد

ندارم فرصت آن کز سبو می در قدح ریزم

بهار از رنگ گل پنداری آتش زیر پا دارد

عجب نبود که جوهر حلقهٔ بیرون در گردد

چنین کآیینه را عکس تو لبریز صفا دارد

حباب از خویشتن چون بگذرد دریا کند خود را

شکستن کشتیم را غرقهٔ آب بقا دارد

ز اقبال جنون، فیض سعادت می توان بردن

به سر ژولیده مویم، سایهٔ بال هما دارد

نبینی ظلمت ار دامان سعی از دست نگذاری

شرر را گرم رفتاری چراغی پیش پا دارد

شوی گر یکنفس غافل، بیابان مرگ خواهی شد

محال است این که یکدم کاروان عمر وا دارد

به چنگ عشق آتش دست، باکم نیست از سختی

سپندم، عقده های مشکلم مشکل گشا دارد

حزین از حلقهٔ آزادگان چون سر برون آرم؟

زمین کلبه ام از نقش پهلو بوریا دارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.