در دیدهٔ من غیر رخ یار نگنجد
در آینه جز پرتو دیدار نگنجد
او گرم عتاب است و مرا غم که مبادا
در حوصله ام این همه آزار نگنجد
فریاد که غمهای تو ز اندازه برون است
ترسم همه در سینه به یکبار نگنجد
از طرز سخن ساز نگاه تو، شنیدم
آن راز که در پردهٔ اظهار نگنجد
زان بیخود و مستیم که هرگز می توحید
در جام دل مردم هشیار نگنجد
ما چون خم می، رند خرابات نشینیم
در مجلس ما زاهد دیندار نگنجد
زاهد تو و فردوس، که سرمست محبّت
جز در صف رندان گنه کار نگنجد
سرمست حزین از می منصوری عشق است
شوریده سرش، جز به سردار نگنجد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که جز چهرهی محبوب هیچ چیز دیگری در چشم او نمیگنجد. او احساس میکند که عتاب و ناراحتی معشوقش بر او تأثیر زیادی دارد و نگران است که این آزارها در ظرفیتش قرار نگیرد. همچنین بیان میکند که غمها و مشکلاتش به قدری زیاد است که در یک بار قادر به تحملش نیست. شاعر از رازها و سخنان محبوبش سخن میگوید و نشان میدهد که عاشقان رند و میخوار در کنار زاهدان دیندار نمیگنجند. در نهایت، او از سرمستیای که عشق به او میدهد، صحبت کرده و میگوید که جز در میان عاشقان نمیتواند آرامش یابد.
هوش مصنوعی: در نگاه من هیچکس جز چهره محبوبم جا نمیشود و در آینه فقط نور دیدار او منعکس میگردد.
هوش مصنوعی: او در حال سرزنش و خشم است، اما من نگرانم که این همه آزار و اذیت برای من بیش از حد تحملم باشد.
هوش مصنوعی: فریاد بزن که غمهایت خیلی بیشتر از حد تحمل توست و میترسم که همه این غمها یکجا در سینهات جا نشوند.
هوش مصنوعی: از نحوهی صحبت و نگاه تو، رازهایی را فهمیدم که نمیتوان آنها را به طور مستقیم بیان کرد.
هوش مصنوعی: ما به قدری غرق در عشق و حالتهای شگفتانگیز هستیم که هیچگاه نمیتوانیم درک درستی از آنچه به نام توحید میشناسیم، داشته باشیم؛ چرا که این حالتهای عمیق و مستی، قابل فهم و درک برای افراد هشیار نیست.
هوش مصنوعی: ما مانند جامی هستیم که در آن شراب وجود دارد، و در جمع ما افرادی که درگیر دیانت و ظواهر مذهبی هستند نمیتوانند جای بگیرند.
هوش مصنوعی: زاهد، تو که درباره بهشت صحبت میکنی، باید بدانی که کسانی که عاشق هستند و مست عشقاند، تنها در جمع رندان گناهکار جا دارند.
هوش مصنوعی: شاعر در این بیت به حالت مستی و شوق ناشی از عشق اشاره دارد. او بیان میکند که این حس و حال عمیق و غیرعادی او به قدری فراگیر است که نمیتواند آن را به یکی از شخصیتهای معمولی نسبت دهد، بلکه تنها در کلام سردار و مقام ارجمند گنجایش مییابد. به عبارت دیگر، عشق او چنان پرشور و عمیق است که فقط در مقام بزرگی قابل توصیف است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل نیست که در وی غم دلدار نگنجد
سندان بود آن دل که در او یار نگنجد
در دل چو بود عشق، نگنجد خرد و عقل
در مجلس خاص ملک اغیار نگنجد
آن را سخن عشق رسد کو به دل از دوست
[...]
زندانی شوق تو به گلزار نگنجد
جز در قفس مرغ گرفتار نگنجد
در دست ریا باده کشان تا در کعبه
بگذشته میانی که به زنار نگنجد
هرذره نه شایسهٔ طوف حرم اوست
[...]
حرفی است محبت که به گفتار نگنجد
این راز در آیینه اظهار نگنجد
چون ذره سپردیم سراپا به نگاهی
در دیده مشتاق تو دیدار نگنجد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.