گنجور

 
حزین لاهیجی

نخست از عاشقان بی جرمی آن نامهربان رنجد

به این زودی چرا کس رنجد و از دوستان رنجد؟

نخواهم پاکشیدن از سر کویت به صد خواری

کجا دل خوش کند گر عندلیب از گلستان رنجد؟

ز منع اختلاط غیر گشتی سرگران، آری

غرور حسن بی پروا، ز عشق بدگمان رنجد

بنازم سرفرازیهای آن سرو سهی قد را

که گر سر را نهد بر پایش، از آب روان رنجد

نظر دزدیده روشن می کنم زان جلوه گه، گاهی

مباد از دیدهٔ من آن غبار آستان رنجد

زبان گر یک نفس خامش کنم، دل می کند یادت

گر از یادت دمی غافل شوم، از دل زبان رنجد

حزین ، آزرده دارد بی کمالان را نوای تو

دل زاغ و زِِغن از طوطی شیرین زبان رنجد