گنجور

شمارهٔ ۳۲۳

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد

ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد

اورنگ نشین بوده ام اقلیم بقا را

این جسم فرومایه مرا دشمن جان شد

در شام غریبی مطلب لقمه بی رنج

موسی چو برون از وطن افتاد شبان شد

مشکل به شط باده شود زاهد سگ، پاک

بیجا دو سه جامی می پاکیزه، زیان شد

گفتی سخن از هجر و گشودی لب زخمم

رفتی ز نظر، خون دل از دیده روان شد

گفتم شکنم توبه، خزان آمد و گل رفت

رفتم که به می روزه گشایم، رمضان شد

با طبع کهن چیست حزین ، این همه شوخی؟

در عشق عجب نیست، اگر پیر جوان شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور