گنجور

 
حزین لاهیجی
 

گر رخ به ما نمایی، ای خوش لقا چه باشد؟

ما را ز ما ستانی، ای دلربا! چه باشد؟

از یار ناموافق، دوری ضرورت آمد

گر ساعتی نشینی از خود جدا، چه باشد؟

از وصل خود بریدی، گویی چه جور دیدی؟

خود فصل ماجرا کن، جور و جفا چه باشد؟

شمع جمال موسی، شد برق و طور را زد

نار کلیم آن بود، نور خدا چه باشد؟

انوار مرشد روم، شد راهبر حزین را

گر همّتی بخواهی از اولیا چه باشد؟