گنجور

پیشنهاد آسان از اینستاگرام و پین‌ترست با افزونهٔ فایرفاکس

شمارهٔ ۲۷۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت

میان آینه و عکس من صفا نگذاشت

خیال جلوه نازش، بهانه می طلبید

به سینه شیشهٔ دل را شکست و پا نگذاشت

تو آمدی و من از خویش منفعل ماندم

نثار راه تو جان داشتم، حیا نگذاشت

هلاک گوشهٔ دامان بی نیازی تو

به شمع کشتهٔ من منت صبا نگذاشت

کرشمه نیم نگه کرده بود با مردم

مروّت دل بیگانه آشنا نگذاشت

شبانه شکر تو را داشت زیر لب نفسم

به حیرتم که چرا چشم سرمه سا نگذاشت

حزین از آن سگ کو، تا به حشر ممنونم

که استخوان مرا زلّهٔ هما نگذاشت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن