گنجور

شمارهٔ ۲۵۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت

با کوردلان، نور تجلّا نتوان گفت

چون آینه، کز جلوهٔ دیدار شود گم

ما را به تماشای تو پیدا نتوان گفت

از آمدن پیک صبا می رود از هوش

پیغام تو با عاشق شیدا نتوان گفت

امروز، ازین مرحله سامان سفر کن

در مذهب ما امشب و فردا نتوان گفت

سرمستی آن طرّه به حدّی ست که با وی

احوال پریشانی دلها نتوان گفت

بیماری من از اثر مستی چشمی ست

درد دل من پیش مسیحا نتوان گفت

این آن غزل قاسم انوار که فرمود

با عشق زتسبیح مصلا نتوان گفت



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify