گنجور

شمارهٔ ۲۴۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟

مراست غم که ندانسته ای وفایی هست

به آفتاب چرا تیغ مطلعم نکشد

مرا که در نظر، ابروی دلگشایی هست

چه بسته ای ره پیغام، محرمان چو شدند

کبوتر حرمی، قاصد صبایی هست

به دیده، از مژه گلگون تر است هر خارش

به راه کوی تو، رند برهنه پایی هست

سماع خاطر شوریدگان به مطرب نیست

به وادی ای که منم، ناله ی درایی هست

خراب می کند آخر ز سیل گریه مرا

میانه ی من و دل، طرفه ماجرایی هست

حزین به خاطر خود یاد خیر، ره ندهی

درون خلوت دل یار آشنایی هست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط