گنجور

شمارهٔ ۲۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ز عشق، شور جنون شد، یک از هزار مرا

سواد سنبل خط، شد سیه بهار مرا

به وادیی زده عشق تو پنجه در خونم

که شمع، دیدهٔ شیر است، بر مزار مرا

شکار بسمل من زندگی ز سر گیرد

اگر رسد به سر آن نازنین سوار مرا

دیار عشق بود جلوه گاه شاهد حسن

به دیده سرمه کشد خاک این دیار مرا

ز سیل حادثه، ویرانه ام چه غم دارد؟

غبار خاطر من سازد استوار مرا

ز حسرت گل رخسارهٔ سمن بویی

نگه به پیرهن دیده، گشته خار مرا

حزین اگر خلفی زیب دودمانم نیست

بس است این غزل تازه، یادگار مرا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی